منتظر نگاه

منتظر نگاه تو ام یا مهدی در لابلای افق چشمان مردم چشمان تو را می جویم و از کنارشان می گذرم و باز می گردم و باز نگاهی به چهره ها می اندازم٬ شاید لبخندت را ببینم. اما با چهره های سنگی برخورد می کنم. آنها هيچ احساسی به من از ديدار تونمی دهند. اما گرمای نفست را ژس از کجا حس می کنم؟ می دانم گناهکار تر از آنم که تو خود را بر من بنمایی. شاید زمانش فرا نرسیده است. اما انتظار فرجت را همراه انتظار نگاهت عاشقانه در وجودم مثل شمعی روشن نگه دار من با گرما و حرارتش حال می کنم.

/ 2 نظر / 4 بازدید
آدينه بوک

سلام. به فروشگاه اينترنتي کتاب و CD آدينه بوک با تحويل رايگان هم سر بزنيد.

صابر طباطبائی یزدی

منتظر نگاه تو ام یا مهدی در لابلای افق چشمان مردم چشمان تو را می جویم و از کنارشان می گذرم و باز می گردم و باز نگاهی به چهره ها می اندازم٬ شاید لبخندت را ببینم. اما با چهره های سنگی برخورد می کنم. آنها هيچ احساسی به من از ديدار تونمی دهند. اما گرمای نفست را ژس از کجا حس می کنم؟ می دانم گناهکار تر از آنم که تو خود را بر من بنمایی. شاید زمانش فرا نرسیده است. اما انتظار فرجت را همراه انتظار نگاهت عاشقانه در وجودم مثل شمعی روشن نگه دار من با گرما و حرارتش حال می کنم.