راه اينجاست. تفکر؛

خدا

دانستن، درجه است. علم، کرامت است و به آن سفارش فراوان شده و موضوعی نیست که الان فکر من رو مشغول کرده و یا حداقل موضوع صحبتم نیست اما برای مقدمه لازم دیدم و به آن اشاره ای کردم. الان توی اعماق ذهن من به عنوان یه مرد 25 ساله یه چیز هایی داره وسوسه ام می کنه و خیلی چیز ها و حرف ها هست که "لغات و الفاظ" به جای باز کردن زبون من، و اینکه به من کمک کنند تا بهتر منظورم رو برسونم، دست و پای من رو می بندند.

از یه طرف فکرم و ذهنم و حافظه من به اندازه ای نیست که همه چیز یادم بمونه. وقتی می خوام حرف بزنم همه فکرم پر میشه و هر کلمه ای رو که بیان می کنم، خود اون کلمه باعث میشه جمله ای ساخته بشه و خود اون جمله معنایی رو میسازه و خود اون معنا نیاز به مقاله ای دیگر است.

بنابر این موضوعات رو وقتی می خوام توضیح بدم انگار پیوستگی معنا ها انقدر به هم زیاد هستن و از طرف دیگر درک هر آدمی از هر "معنا" با اینکه کلا "یک مفهوم" برای همه آدم هاست اما انگار هر کسی دوست داره اونجوری که می خواد راجع به درک خودش حرف بزنه و درک خودش از اون معنا رو توصیف کنه. این چیزی که من شخصا دوست دارم خیلی راجع بهش حرف بزنم. چون کسی نیست که پای همه حرف ها و درد دل ها و گاه پرت و پلا های من بشینه، می نویسم. این هم از دلیل نوشتن من.

پای صحبت وعظ عالمی چون جوادی آملی از تلویزیون و موضوع تفسیر سوره ابراهیم وعظی شنیدم و تلنگری هم به خودم زدم. ایشان فرمودند بعضی هستند که یاد می گیرند و می خوانند که بعد از درک اون موضوع زود بروند و برای این و آن تعریف کنند و سخنرانی کنند، و موضوع را، و اون درک و فهم را برای دیگران بازگو کنند با این هدف و منظور که چیزی فهمیده ایم و جز فهیم ها هستیم. ایشان اشاره کردند که اینگونه علما و محققین البته اجر خود را دارند و البته در مقایسه با سطوح بالاتر. (ممکن است از لحاظ درجاتی که برای تعیین هدف برای یک عالم و هدفگیری ایشان برای تعیین اینکه چه می خواهم بشوم؟ و جواب به این پرسش برای رسیدن به تعیین مسیر برای خود ایشان)

و اما در مقایسه با سطوح پایین تر و نادانی که اجر و منزلت ایشان مشخص و ارجح می باشد. موضوع این است که ما مبتلا به خود نمایی و غرور و منیت نشویم. و هدف ما از فراگیری بر سر زبان ها افتادن نباشد. خدایا به ما راهی را نشان بده که از تنها راه مستقیم به تو برسیم. و راه های غیر که همه پشیمانی به همراه خواهند داشت را طی نکنیم. چون به نظر می رسد که درست است که "طرق الی الله بعدد انفاس" فارسی اش میشه : همون ضرب المثل معروف فیلم مارمولک که میگه: راه های رسیدن به خدا به تعداد آدم هاس. از اینجایی که من وایسادم و آدم ها رو رصد می کنن. همه به جز اندکی که آنها ظالمان و فاسقان و ... هستند. بقیه راه رسیدن به خدا را طی می کنند. همه کسانی که نگاه می کنم و به جمله لا اله الا الله اعتقاد دارند و ایشان را که نگاه که می کنی، در عمل هم خداییش میبینی که خدا در همه حال، چه سختی و آسانی همراه ایشان است. و گناهانی که انجام می دهند، از روی نادانی و جهل است و آنها دچار نادانی اسن هستند که مثلا بی حجابی ظلمت است و آنها را در نور سد راه میشود. و یا همین توجه نکردن به محرمات است که نمی توانند غیبت نکنند و دروغ نگویند و بعضی از کار هایی که واقعا گناه هستند از نگاهشان گناه محسوب نشود، آری ایشان با اینکه نمی دانند و یا نمی دانند که نمی دانند اما حس می کنی که آتش جهنم هم بر آنها گران است زیرا کمک می کنند و دلشان می سوزد و ماه های رمضان همراهی می کنند و نماز می خوانند و ماه محرم برای سالار شهیدان اشکی میریزند. و همین یعنی طی طریق راه رسیدن به خدا...

ولی از آن طرف که مینگرم میبینم با تفکر روی این جمله استاد جوادی آملی در تفسیر سوره ابراهیم آیه 4-7 ایشان فرمودند که راه رسیدن به خدا یک راه نور است و یک مسیر حقیقی سیر به سوی الله است که مستقیم است و آن راهی است با توصیفاتی که قرآن به آنها اشاره فراوان کرده و شیعه و حکومت اسلامی ما آن را هدف و الگوی خود قرار داده و به قول اساتیدی چون استاد سید حسن رحیم پور و یا دکتر عباسی  ما از لحاظ دکترین و بحث های مقدماتی و پایه ای و شالوده ای و ایدئولوژیکی و پیدا کردن راهی به روی کاغذ و به صورت تئوری هیچ چیزی کم نداریم. چیزی که کم داریم توجه همگانی به نور واحد است. چیزی که کمبود ماست و کاملا حس میشه، همون اصل مهم در انجام هر کاریه که یقینا همون عمل کمال و اکمل به چیز هاییه که می دونیم.

این اصل عمل کردن به چیز هایی که می دانیم در همه کار های بشری هست و همه می دونن که اگر یه خلبان به چیز هایی که می دونه عمل نکنه، یقینا امروز سقوط نکنه فردا سقوط خواهد کرد. و یک فرد راننده، گرفته تا یک عالم دینی، تا یک فردی که شهروند یه شهره، تا کسی که می خواهد مسلمون واقعی باشه، تا یه فرد عامی که در یک خانواده داره با همسر و بچه اش زندگی می کنه و قوانین و حقوق دوطرفه اش رو در زندگی با اطرافیانش نمی دونه و شخص دیگری که می دونه و عمل نمی کنه.

میشه همون جریان زنبور بی عسل.

از اون اول مقاله هدفم این بود که این ها رو بگم

1-     علم و دانش ارزشمند است و من نمی خواهم آنها را زیر سوال ببرم

2-     برای تعیین ایده آل مان ما در اسلام و تشیع هیچ چیزی کم نداریم.

3-     همه ما به نوبه خودمون و در جایگاهی که میشه مشابه پله دونستشون می دونیم باید چیکار کنیم تا بلیط صعود رو بهمون بدهند اما یا

a.      صبر نداریم

b.     استقامت و پشتکار برای تلاش و کوشش برای رسیدن به هدف و

c.      ایمانمون کمه و دو پیش نیاز قبلی رو در خودمون می کشیم و از دست میدیم و به قول بعضی نویسنده ها دلسرد میشیم.

4-     بلیط صعود برای ترک منزل قبلی که ما در اون بودیم و درک منزل جدیدی که می خواهیم به اون پا بذاریم لازم است.

5-     یه مملکت وقتی به ایده آل خودش میرسه که

a.      تئوریسین های خوبی داشته باشه

b.     برای تئوری هاش مبنا و فونداسیون قوی داشته باشه

c.      همه اهالی اون جامعه هدف رو باور داشته باشن و عمل کنند.

6-     راه مستقیم یه راهه. اون هم راهیه که از عالم کثرت پات رو بذاری در عالم وحدت و به لقاءالله و فنا الی الله بپیوندی و بقیه راه ها به بهشت منعم و یا جهنم زجر و عذاب ختم میشه و به بالاترین جایگاه ممکن نمی رسیم و در نتیجه پشیمانیم که چرا می تونستیم به تکامل برسیم و خودمون "ظلمت نفسی" به نفس خودمون ظلم کردیم؟

7-     همه ما مسلمونا و شیعه ها رنگ آتش را نخواهیم دید. مگر اینکه شیطون با کمک همین جمله و وسوسه و انکار و تشویش خاطر ما، مار و گول بزنه و شرط 3 قسمت c بخاطر ایمان ضعیفمون صبر و استقامت و پشتکارمون رو و گوهری که تو دستمونه رو واسمون به دلیل نادانی و جهالتمون از ندونستن قیمت و بهایی که اون گوهر(شیعه) داره ازمون شیطون بقاپه و ما رو گمراه کنه

8-     با به تنها چیزی که نیاز داریم اول عمل کردن به چیز هایی که می دونیم و نسبتا که این شرط بر طرف شد برای اینکه گول ظلمت و نادونی مون رو نخوریم علم اندوزی تا  این کلام گهر بار  پیامبر که " زگهواره تا گور علم و دانش بجوی"

a.      علم و دانش حقیقی که ما رو بسوی نور دعوت می کنه

b.     علم و دانشی که به ما اول یاد بده چطور زندگی کنیم

c.      چجوری آدم بشیم.

d.     چجوری از رب واحد بخواهیم که ما رو هدایت کنه و مسیر نور رو به دل و چشم ما بتابونه تا ما راه رو در این تاریکی پیدا کنیم.

e.      علم شیعه، دعا های شیعه، سوگواری های شیعه، محرم و رمضان و شهادت و ولادت و اعیاد و ایام الله هاست که ... طرز ازدواج و به خاک سپاریمان. همه و همه نور است و وقتی ارزش اون ها و قدر منزلت اونها رو درک می کنیم که اونها رو نداشته باشیم و یا ظلمت رو از دل های زنگار زدمون پاک کنیم.

والسلام

و صل الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین

سید صابر طباطبایی یزدی

13 رمضان 1427 هجری قمری

15 مهر 1385 هجری شمسی

7 اکتبر2006 یا 2006-10-07 میلادی

20:58

 

/ 1 نظر / 14 بازدید
نرگس

مطالبتون فوق العاده اس من اينو از صميم قلب می گم که خوشحالم از اينکه می بينم اونهايی که مذهب براشون مهمه هنوز هم هستن توی اين دوران...